آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمی توانم تو را باور کنم آموختن - فـصــــــل تــــازه
X
تبلیغات
رایتل
یه فصل پاک، یه فصل امن و بی وحشت برای تو که یه گلبرگ زود رنجی ...

شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 08:31 ق.ظ

چیز هایی که از والدین آموختم

 

هر کاری جایی دارد:
اگر می خواهید همدیگه رو بکشید برید بیرون! من تازه اینجا رو تمیز کردم!
 

دعا:
دعا کن سر جاش باشه وگرنه…!
 

منطق:
به خاطر اینکه من می گم!
 

آینده نگری:
اگر از اون تاب بیافتی و گردنت بشکنه محاله با خودم ببرمت خرید!
 

رعایت آداب غذا خوردن:
موقع غذا خودن دهنت رو ببند!
 

توجه:
اگر بدونی پشت گوش هات چقدر چرکه!
 

استقامت:
تا وقتی کلم بروکلی هاتو نخوردی از جات تکون نمی خوری!
 

چرخه ی زندگی:
من تورو به دنیا آوردم و اگر بخوام خودم هم شرت رو از این دنیا می کنم!
 

اصلاح رفتار:
تو دیگه مثل بابات رفتار نکن!
 

قناعت:
میلیون ها بچه کم شانس توی دنیا هستن که آرزو می کردن من مادرشون بودم!
 

انتظار:
وایسا برسیم خونه…
 

مراقب از خود:
ژاکتت رو بپوش! یه جوری رفتار می کنی انگار من که مادرتم نمی دونم کی سردت میشه!
 

رشد کردن:
اگر اسفناج نخوری بزرگ نمیشی!
 

کنایه:
گریه می کنی؟ حالا یه کاری می کنم که واقعا اشکت در بیاد!
 

ژنتیک:
باید به خاطر ژن بابات باشه!
 

اصل و نصب:
این چه وضع اتاقه؟ مگه تو طویله به دنیا اومدی؟
 

خرد:
وقتی به سن من برسی می فهمی!
 

عدالت:
یه روزی بچه داری میشی و امیدوارم بچه هات عین خودت بشن

 

"   ولی چه کنم که عاشق والدینم هستم "