آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمی توانم تو را باور کنم شب رفتنت - فـصــــــل تــــازه
X
تبلیغات
رایتل
یه فصل پاک، یه فصل امن و بی وحشت برای تو که یه گلبرگ زود رنجی ...

چهارشنبه 11 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:42 ب.ظ

شب رفتنت عزیزم هرگز از یادم نمیره ، شب رفتنت عزیزم هرگز از یادم نمیره ، واسه هر کسی که می گم قصه شو آتیش می گیره دل من یه دریا خون بود دل تو یه دنیا تردید آخرین لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید. شب رفتنت یه ماهی تو خشکی رفت و جون داد زلزله خیلی دلارو اون شب از غصه تکون داد. اما اون شب شیشه های خونه رو زدن شکستن پا به پام عکسای نازت اومدن تا صبح نشستن ، تو چرا از اینجا ر فتی ، تو چرا از اینجا رفتی ؟ تو که مثل قصه هایی گله ام از چه چیزی باشه نه بدی نه بی وفایی. شب رفتنت نوشتی شدی قربونی تقدیر، نقره اشکای من شد دور گردنت یه زنجیر. شب رفتنت که رفتی گفتی دیگه چاره ای نیست دیدم بالاها انگار عکس هیچ ستاره ای نیست. بارون اون شب دستش رو از سر چشام بر نمی داشت من تا می خواستم ببارم هرکسی می دید نمی ذاشت. شب رفتن تو رفتم سراغ تنها نوارت اون که واسم همه چی بود آره تنها یادگارت. شب رفتن تو خوندن واسه من همه لالایی یکی می گفت که غریبی یکی می گفت بی وفایی. شب رفتن تو ابرا واسه گریه کم اُوردن آشناها واسه زخم وا شدم مرهم اُوردن شب رفتن تو دیدم یکی از قناری ها مرد فرداش هم دست قسمت اون یکی هم با خودش برد. شب رفتنت پاشیدم همه اشکامو تو کوچه عکست رو آروم گذاشتم پیش قران لب تاقچه. شب رفتنت دلم رفت پیش چشم هایی که خیسن پیش شاعرا که دائم از مسافر می نویسن. شب رفتن تو دیدم خیلیه غمهای شاعر روی شیشمون نوشتم می شینم به پات مسافر.