آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمی توانم تو را باور کنم فـصــــــل تــــازه
X
تبلیغات
نماشا
رایتل
یه فصل پاک، یه فصل امن و بی وحشت برای تو که یه گلبرگ زود رنجی ...

یکشنبه 6 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 01:27 ب.ظ

چهارشنبه 2 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 11:20 ق.ظ

استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا نگاه داشت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می افتد؟ یکى از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد می گیرد. حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می شود؟ من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقاً . مشکلات زندگى هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می آید، برآیید! دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است!

سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 05:40 ب.ظ

شنبه 28 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 08:21 ق.ظ

روزی خانمی در حال بازی گلف بود که توپش تو جنگل افتاد. او دنبال توپ رفت و دید که یک قورباغه در تله گیر کرده است.
قورباغه به او گفت : اگر مرا از این تله آزاد کنی سه آرزوی تو را برآورده می کنم .
زن قورباغه را آزاد کرد و قورباغه گفت : "متشکرم" ولی من یادم رفت بگویم شرایطی برای آرزوهایت هست؛ هر آرزویی داشته باشی شوهرت 10 برابر آن را میگیرد.
زن گفت :اشکال ندارد !
زن برای اولین آرزویش میخواست که زیباترین زن دنیا شود !
قورباغه اخطار داد که شما متوجه هستید با این آرزو شوهر شما نیز جذابترین مرد دنیا می شود و تمام زنان به او جذب خواهند شد ؟
زن جواب داد : اشکالی ندارد من زیباترین زن جهان خواهم شد و او فقط به من نگاه میکند !
بنابراین اجی مجی ....... و او زیباترین زن جهان شد !
برای آرزوی دوم خود، زن میخواست که ثروتمندترین زن جهان باشد !
قورباغه گفت : این طوری شوهرت ثروتمندترین مرد جهان خواهد شد و او 10 برابر از تو ثروتمندتر می شود.
زن گفت اشکالی ندارد ! چون هرچه من دارم مال اوست و هرچه او دارد مال من است ...
بنابراین اجی مجی ....... و او ثروتمندترین زن جهان شد !
سپس قورباغه از آرزوی سوم زن سوال کرد و او جواب داد :
من دوست دارم که یک سکته قلبی خفیف بگیرم و شوهرم...!

چهارشنبه 25 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:42 ق.ظ

کلاغ عاشق

یه روزی آقای کلاغ ، ....... یا به قول بعضیا زاغ
 
رو دوچرخه پا می‌زد، ........ رد شدش از دم باغ
 

afzay.com-kalagheashegh-001.jpg

 
پای یک درخت رسید ، ........ صدای خوبی شنید
 
نگاهی کرد به بالا ،........... صاحب صدا رو دید
 
 
 
یه قناری بود قشنگ ، ......... بال و پر ، پر آب و رنگ
 
وقتی جیک جیکو می‌کرد ، ......... آب می‌کردش دل سنگ
 


afzay.com-kalagheashegh-002.jpg

 
قلب زاغ تکونی خورد ،...... قناری عقلشو برد
 
توی فکر قناری ، .........تا دو روز غذا نخورد




afzay.com-kalagheashegh-003.jpg


روز سوم کلاغه ،........‌رفتش پیش قناری
 
گفتش عزیزم سلام ، ........اومدم خواستگاری!
 
afzay.com-kalagheashegh-004.jpg
 
نگاهی کرد قناری ، ......بالا و پایین، راست و چپ
 
پوزخندی زد به کلاغ ،....... گفتش که عجب! عجب
 
منقار من قلمی ، .......منقار تو بیست وجب
 
واسه چی زنت بشم؟..... مغز من نکرده تب
 
کلاغه دلش شیکست ،..... ولی دید یه راهی هست
 
برای سفر به شهر ،...... بار و بندیلش رو بست
 
یه مدت از کلاغه ،......... هیچ کجا خبر نبود
 
وقتی برگشت به خونه ،........ از نوکش اثر نبود
 
داده بود عمل کنن ، ........منقار درازشو
 
فکر کرد این بار می‌خره ،.... قناریه نازشو
 
 
 
باز کلاغ دلش شیکست ، ........نگاه کرد به سر و دست
 
آره خب، سیاه بودش! .......اینجوری بوده و هست
 
دوباره یه فکری کرد ، .......رنگ مو تهیه کرد
 
خودشو از سر تا پا ،........ رفت و کردش زرد زرد
 
رفتش و گفت: قناری! ......اومدم خواستگاری
 
شدم عینهو خودت ،......... بگو که دوسم داری
 
اخمای قناریه ، .......دوباره رفتش تو هم!
 
afzay.com-kalagheashegh-005.jpg
 
کله‌مو نگاه بکن ،......... گیسوهام پر پیچ و خم
 
موهای روی سرت ،........ وای که هست خیلی کم
 
فردا روزی تاس می‌شی!...... زندگی‌مون میشه غم
 
کلاغ رفتش خونه ........نگاه کرد به آیینه
 
نکنه خدا جونم ! .......سرنوشت من اینه؟!
 
ولی نا امید نشد ،...... رفت تو فکر کلاگیس
 
گذاشت اونو رو سرش ، ....تفی کرد با دو تا لیس
 
کلاه گیسه چسبیدش ،.... خیلی محکم و تمیز
 
روی کله‌ی کلاغ ،..... نمی‌خورد حتی لیز



afzay.com-kalagheashegh-006.jpg
 
نگاه که خوب می‌کنم ، ....می‌بینم گردنتو
 
یه جورایی درازه ، ......نمی‌شم من زن تو
 
کلاغه رفتشو من ،...... نمی‌دونم چی جوری
 
وقتی اومدش ولی ، .....گردنش بود اینجوری
 
afzay.com-kalagheashegh-007.jpg


خجالت نمی‌کشی؟.... واسه گوشتای شیکم!؟
 
دوست دارم شوهر من ، .....باشه پیمناست دست کم!
 
دیگه از فردا کلاغ ،.... حسابی رفت تو رژیم
 
می‌کردش بدنسازی ، .....بارفیکس و دمبل و سیم
 
بعدش هم می‌رفت تو پارک ،..... می‌دویید راهای دور
 
آره این کلاغ ما ،‌.....خیلی خیلی بود صبور



afzay.com-kalagheashegh-008.jpg


واسه ریختن عرق ، .....می‌کردش طناب‌بازی
 
ولی از روند کار ، ....نبودش خیلی راضی
 
پا شدی رفتش به شهر ،.... دنبال دکتر خوب
 
دو هفته بستری شد ، .....که بشه یه تیکه چوب
 
قرصای جور و واجور ، ....رژیمای رنگارنگ
 
تمرینهای ورزشی ، ....لباسای کیپ تنگ
 
آخرش اومد رو فرم ، .....هیکل و وزن کلاغ
 
با هزار تا آرزو ، .....اومدش به سمت باغ
 

afzay.com-kalagheashegh-009.jpg

وقتی از دور میومد ، .....شنیدش صدای ساز
 
تنبک و تنبور و دف ، ....شادی و رقص و آواز
 
دل زاغه هری ریخت !........ نکنه قناریه؟
 
شایدم عروسی ......... بازای شکاریه!!
 
afzay.com-kalagheashegh-010.jpg



دیدش ای وای قناری ، .....پوشیده رخت عروس
 
یعنی دامادش کیه؟ .....طاووسه یا که خروس؟
 
هی کی هست لابد تو تیپ ، ....حرف اولو می‌زنه!
 
توی هیکل و صورت ،‌ ....صد برابر منه
 
کلاغه رفتشو دید ،..... شوهر قناری رو
 
شوکه شد ، نمی‌دونست، ....چیز اصل کاری رو!
 
می‌دونین مشکل کار ،.... از همون اول چی بود؟
 
کلاغه دوچرخه داشت ،‌.....صاحب بی ام و نبود
 
afzay.com-kalagheashegh-011.jpg



.
.
.



آقایون ، عیبی نداره ، گهی زین به پشت و گهی پشت به زین، آقایونی که "بی ام و" ندارن ، عوضش خوب میدونن وقتی "بی ام و" دار شدن با خانما چطور باید رفتار کنن ...
 آقایونی هم که الان "بی ام و" دارن حتمن یادشون باشه که گــــول نخورن

;)

 1   2   3   4   5   ...   38  <<